هایده کیست ؟

درباره هایده

هایده کیست ؟

درباره هایده

آب و هوا ، بر جهان بینی و پبوندهای مردمی اثرگذار است . حکیم ارد بزرگ

حکیم ارد بزرگ ,ارد بزرگ,great orod,hakim orod bozorg,mojtaba shoraka,حکیم ارد بزرگ , استاد شرکاء , مجتبی شرکا,بزرگترین فیلسوف معاصر,استاد ارد بزرگ,دانشمند ارد بزرگ,بزرگترین اندیشمند جهان,بزرگترین متفکر جهان,بزرگترین فیلسوف تاریخ

 




آنکه پوزش نمی داند چیست ، دوست خوبی نیست . حکیم ارد بزرگ


 نرمش و سازگاری با گیتی ، ما را آرام خواهد ساخت . حکیم ارد بزرگ


گیتی زایشگر است ، پویشی آرام در همه گونه های آن ، دیده می شود . حکیم ارد بزرگ


مرگ و پایانی نیست ، دگرگونی و آمیختگی با گیتی ، آینده همه زندگان است . حکیم ارد بزرگ


 مهربانان ، با سرشت پاک گیتی آمیخته اند . حکیم ارد بزرگ


گیتی را در مهربانی می بینم . حکیم ارد بزرگ


زیباترین جملات
جهان همواره در حال دگرگونی و شکوفایی است ، نباید این پویندگی را زشت دانست ، باید همراه بود و بخشی از این شکوفایی را بر دوش داشت . حکیم ارد بزرگ
سخنان بزرگان

آب و هوا ، بر جهان بینی و پبوندهای مردمی اثرگذار است . حکیم ارد بزرگ

  1.  سپاسگزاری از دیگران ، نشان فرهمندی و تواناییست .  حکیم ارد بزرگ
  2.  اندیشه برتر ، در روزهای توفانی و آشوب و همچنین آسودگی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد . حکیم ارد بزرگ
  3. هر آدمی ، به اندازه کوششی که می کند ، از داشته های گیتی بهره می برد .  حکیم ارد بزرگ
  4. پشیمانی ، اولین گام برای پوزش است .  حکیم ارد بزرگ
  5. کسی که گذشت و بخشش در درونش نیست ، تنها نام آدم را بر خود دارد .  حکیم ارد بزرگ
  6. برآیند داشتن خرد ، بینایی و پرواز بیشتر فکر و اندیشه است . حکیم ارد بزرگ
  7. رفتار آدمیان در اینترنت ، بسیار انسانی تر از فضای واقعی است ، چرا که بی هیچ چشم داشتی یکدیگر را می ستایند (لایک می کنند) و به هم مهر می ورزند . حکیم ارد بزرگ



آدمیان خونریز ، از همه ترسوتر هستند . حکیم ارد بزرگ


جوانان باید بدانند ، برای رسیدن به آرزوهای بزرگ ، لاجرم نباید همه چیز ، همین آغاز مهیا باشد ، بدون خجالت به کاری (حتی ساده و پیش پا افتاده) مشغول شوید ، کار و کوشش شما ، درهای پیروزی را ، یکی پس از دیگری ، خواهد گشود . حکیم ارد بزرگ


 پاکترین آرزوها ، در سینه مهربانان است . حکیم ارد بزرگ


آدمیان تنها با مهر ، به یکدیگر گره می خورند . حکیم ارد بزرگ






اوحدی

زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب

دشمن که نمی‌خواهد، هم‌خوار کنش، یارب

اندر دل سخت او کین پر شد و مهر اندک

آن مهر که اندک شد، بسیار کنش، یارب

ابوالحسن خان صدیقی

سر گشته و غم‌خوارم، آن کین غم ازو دارم

همچون من سرگشته، بی‌یار کنش، یارب

کردست رقیبان را خار گل روی خود

نازک شکفید آن گل، بی‌خار کنش، یارب

گر زلف چو ز نارش می‌رنجد ازین خرقه

این خرقه که من دارم، زنار کنش، یارب

این سینه که شد سوزان از مهر جگر دوزان

چون مهر بر افروزان، یا نار کنش، یارب

آن کو نکند باور بیماری و درد من

یک چند به درد او، بیمار کنش، یارب

چشمش همه را خواند وز روی مرا راند

مستست و نمی‌داند، هشیار کنش، یارب

هر دم به دل سختم، تاراج کند رختم

در خواب شد این بختم، بیدار کنش، یارب

بی‌کار شد آه من، اندر دل ماه من

منگر به گناه من، پر کار کنش، یارب

دل برد و ز درد دل می‌گریم و می‌گویم:

کان کس که ببرد این دل، دلدار کنش، یارب

آن کش نشد آگاهی از غارت رخت من

یک هفته اسیر این طرار کنش، یارب

گر زانکه بیازارد، سهلست، مرا آن بت

از اوحدی آن آزار، بیزار کنش، یارب

بت خورشید رخ من به گذارست امشب

شب روان را رخ او مشعله دارست امشب

خاک مشکست و زمین عنبر و دیوار عبیر

باد گل بوی و هوا غالیه بارست امشب

دیدهٔ آن که نمی‌خفت و سعادت می‌جست

گو: نگه کن، که سعادت بگذارست امشب

آن بهشتی، که ترا وعده به فردا دادند

همه در حلقهٔ آن زلف چو مارست امشب

گل این باغچه بی‌خار نباشد فردا

کمال الملک

گل بچینید، که بی‌زحمت خارست امشب

عید را قدر نباشد بر شبهای چنین

روز نوروز خود اندر چه شمارست امشب؟

تا قبولت نکند یار نیابی اقبال

مقبل آنست که در صحبت یارست امشب

ماهرویی که ز ما پرده همی کرد و حجاب

پرده از روی بر انداخت که: بارست امشب

دوست حاضر شده ناخوانده و دشمن غایب

اوحدی، پرورش روح چه کارست امشب؟

پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟

که من به کام رسم زان لب چو نوش امشب

کشیده‌ایم بسی‌بار چرخ، وقت آمد

که چرخ غاشیهٔ ما کشد به دوش امشب

بیار، ساقی، از آن جام راوقی، تا من

در افگنم به رواق فلک خروش امشب

خیال خوب مبند، ای دل امشبی و مخسب

تو نیز جهد کن، ای دیده و بکوش امشب

ز خانقاه دلم سیر شد، برای خدای

مرا مبر ز سرکوی می‌فروش امشب

شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق

ز من مدار توقع به عقل و هوش امشب

به ترک نام کن، ای اوحدی وخرمن ننگ

بیار باده و بنشین و باده نوش امشب

 

خردمندان ، ابزار دون پایگان نمی شوند . حکیم ارد بزرگ


زیباترین جملات

 انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا

زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون

جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا

رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی

در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا

آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر

تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا

هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن

آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا

جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی

هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا


حکیم ارد بزرگ ,ارد بزرگ,great orod,hakim orod bozorg,mojtaba shoraka,حکیم ارد بزرگ , استاد شرکاء , مجتبی شرکا,بزرگترین فیلسوف معاصر,استاد ارد بزرگ,دانشمند ارد بزرگ,بزرگترین اندیشمند جهان,بزرگترین متفکر جهان,بزرگترین فیلسوف تاریخ

 
آهنگ از احمد ظاهر – تو به یک دشت پر از گل

پدران و مادرانی که فرزندان بسیار دارند ، توانایی آموزش آنها را از دست می دهند . حکیم ارد بزرگ


گفتار و کردار آدمهای پیرامون ما ، خواه ناخواه ، بر اندیشه ما تاثیرگذار خواهند بود .  حکیم ارد بزرگ


آنکه زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد و بدین گونه ، از هر چه داشت ، تهی گشت .  حکیم ارد بزرگ


همواره آدمیان ، چنبره بدی و پلیدی را با خرد خویش ، کوچک تر   کرده اند . حکیم ارد بزرگ

 
تنها آشیانه خرد ، راستی و درستی است .  حکیم ارد بزرگ


خردمندان ، ابزار دون پایگان نمی شوند . حکیم ارد بزرگ


آدمی با اندیشه و انگاره بیمار ، آینده را تیره و تار می بیند .  حکیم ارد بزرگ


پدران و مادران شایسته ، سنگ صبور فرزندان خویش هستند . حکیم ارد بزرگ


با نوروز هر سال ، دوباره زاده می شویم . حکیم ارد بزرگ


محبوبیت نزد افکار عمومی ، بزرگترین ثروت برای هر آدمی است .  حکیم ارد بزرگ


کژی و ناراستی ، شکاف و رخنه گاه دیو خواهد شد .  حکیم ارد بزرگ


ادب ، نمایه آغازین خرد است . حکیم ارد بزرگ


 تنها بزهکاران ، از دیدن اشک دیگران ، شاد می گردند . حکیم ارد بزرگ




 انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای کرده خجل بتان چین را

بازار شکسته حور عین را

بنشانده پیاده ماه گردون

برخاسته فتنهٔ زمین را

مگذار مرا به ناز اگر چند

خوب آید ناز نازنین را

منمای همه جفا گه مهر

چیزی بگذار روز کین را

دلداران بیش از این ندارند

با درد قرین چو من قرین را

هم یاد کنند گه گه آخر

خدمتگاران اولین را

ای گم شده مه ز عکس رویت

در کوی تو لعبتان چین را

این از تو مرا بدیع ننمود

من روز همی شمردم این را

سیری نکند مرا ز جورت

چونان که ز جود مجد دین را
 



انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا

وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا

از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک

در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا

گر بی‌تو خواب و خورد نباشد مرا رواست

خود بی‌تو در چه خور بود خواب و خور مرا

عمری کمان صبر همی داشتم به زه

آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا

باری به عمرها خبری یابمی ز تو

چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا

در خون من مشو که نیاری به دست باز

گر جویی از زمانه به خون جگر مرا
 

سخنان بزرگان